ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

امتحان :(

برای این که اینجا تبدیل به مکانی متروکه نشه، تو این وضعیت ِ امتحانات، سعی می‌کنم هرچند با نوشته‌های کوتاه و محاوره‌ای، فضای وبلاگ رو به روز نگه دارم.
حرف برای گفتن خیلی زیاده اما تمرکز و توجه کافی برای نوشتنشون ندارم.
با همه مشکلاتی که با دانشگاه داشتم، به توصیه استادم (چون فقط 15 واحد مونده بود...) تصمیم گرفتم این کار نیمه تموم رو تموم کنم؛ هرچند که خیلی از فضای درس و دانشگاه دور افتادم و درس خوندن برام خیلی سخت‌تر از قبل شده...
همیشه آرزو داشتم یه دانشگاه شبیهِ دانشگاهی که اینجا درباره‌ش نوشتم وجود می‌داشت تا توش شرکت می‌کردم. فکر نمی‌کنم حالتی لذت‌بخش‌تر از این برای شخص خودم وجود داشته باشه... برای منی که همه‌ی چیزهایی که یاد گرفتم یا از متن‌های سایت‌ها و کتاب‌ها بوده و یا آموزش‌های آنلاین و فیلم‌ها...
امیدوارم روزی بتونم یک همچین دانشگاهی تاسیس کنم!


  • ساقی نبی لو

بیزینس کدوم بیزینس؟ کدوم بیزینس؟ (با لحنِ جیگر در کلاه قرمزی!)

تو این چند هفته‌ای که از برکناری مدیرعامل شرکت معدنی گل‌گهر می‌گذره، شاید روزی نباشه که به این موضوع فکر نکنم یا راجع بهش با مدیرم صحبت نکنم! اکثر اوقات یا بغض گلومو می‌گیره یا اشکام جاری می‌شه! خصوصاً وقتی به قضیه‌ی "پدر" خونده‌شدنش توسطِ کارگراش (و یک شهر) فکر می‌کنم و پیام‌های پر از عشقی که براش فرستادن وقتی که رفت...

  • ساقی نبی لو

مشکل و مسئله

نعمت بزرگیه که خدا آدمایی رو سر راهت قرار بده که در شناختِ نقاط ضعفت، بهت کمک کنند. حتماً برای همه پیش اومده که یه وقتایی واقعاً می‌دونیم یه جای کار می‌لنگه، می‌دونیم یه مشکلی داریم ولی نمی‌دونیم چیه؟ و این واقعاً خیلی آزاردهنده‌ست. گاهی بعضی مشکلات رو فقط آدم‌های بیرون از تو می‌تونن ببینن و بهت بگن و داشتنِ آدم‌هایی که واقعاً خیرخواهانه این کار رو بکنند، یه نعمت بزرگه، خیلی بزرگ؛ کسانی که از ترس ناراحت‌شدنت، عیوبی که رفعش می‌تونه باعث ارتقائت بشه رو ازت پنهون نمی‌کنند و حواسشون هست که با نیت خیر این کارو بکنند و نه با تحقیر!
هرچند شناخت‌دادن از هر نوعی که باشه‌، می‌تونه باعث رشدت بشه... 

  • ساقی نبی لو

دست خودت نیست!

#کوتاه_نوشت

#پست_اینستاگرامی

استاد می‎گفت تو عالمِ کار یه قانونی داریم، اینجوریه که حتی اگر با مدیرت توافق کنی و خودت هم راضی باشی که از حقوق مشخص شده به عنوان حقوق وزارت کار کمتر بگیری، به لحاظ قانونی حق این کار رو نداری!  (امیدوارم درست متوجه شده باشم.)

می‌گفت: عزّت نفس هم همینطوریه...

  • ساقی نبی لو

خیلی وقت بود که دلم می‌خواست در کلاس «فن بیان» شرکت کنم اما هر بار به بهانه‌ای اقدام نمی‌کردم. هربار با خودم قرار می‌گذاشتم که درس‌های متمم را برای این موضوع پیگیری کنم و البته هربار سهل‌انگاری می‌کردم.

تصمیم جدی را وقتی گرفتم که در فایل فرهیختگی، محمدرضا شعبانعلی یکی از توصیه‌هایش برای یادگیری مادام‌العمر این بود که خودمان را در معرض یادگیری قرار دهیم و از فواید این کار نسبت به مطالعه‌ی خالی، گفته بود.

همین باعث شد...

  • ساقی نبی لو
ما تا کجا قدرِ آدم‌های اطرافمون رو می‌دونیم؟
چند سالِ پیش که داشتم با یکی از اساتیدم صحبت می‌کردم، لابه لای صحبت‌هاش به موضوع جالبی اشاره کرد؛ اینکه خیلی از اتفاقاتِ ناگواری که برای انسان‌ها میفته، بخاطر قدرنشناسی‌شونه.
آدم‌ها خیلی فراموش‌کارن، یادشون می‌ره کجا بودن و به کجا رسیدن و مهم‌تر از همه این‌که این مسیر رو چجوری طی کردن؟!
بعدِ اون روز، من خیلی وقتا که حس می‌کردم دارم خوبیِ آدما رو فراموش می‌کنم یاد حرف استادم میفتادم...
  • ساقی نبی لو

در راستای ادامه‌ی میکرواکشن‌ها برای بالا بردن عزّت‌نفس، هفته‌ی پیش اتفاق جالب دیگه‌ای هم برام افتاد.

شاید ثبت این‌ها، هم بهونه‌ای باشه برای تداوم نوشتنم و دست‌برداشتن از کمال‌طلبی در نوشتن و هم این که بتونم بعدها مسیری که طی کردم رو ببینم.

هفته‌ی پیش هوا بارونی بود، وقتی با دوستم در حال راه رفتن تو خیابون بودیم، پام لیز خورد و خوردم زمین!

  • ساقی نبی لو

Smartphone Detox

تو دنیای امروز آدم‌ها همه چیز دارند اما شاید چیزی که از همه کمتر داشته باشند یا بعضی‌ها اصلا نداشته باشند، تجربه‌ی آرامش است، آرامشی که به دنبالش توجه و تاثیر هم می‌آید.

سال‌هایی که تنور وبلاگ‌نویسی داغ بود، همیشه با خودم فکر می‌کردم وبلاگ‌نویسی با همه خوبی‌هایش تمرکزمان را ربوده! دغدغه‌ی پیدا کردن سوژه و تب و تاب بالا بردن تعداد کامنت‌ها و بازدیدها، از چیزهایی بود که بنظرم می‌رسید آرامش آن روزهای ما را مختل می‌کند. ما زمانی را پشت سیستم به نوشتن و خواندن اختصاص می‌دادیم

  • ساقی نبی لو


گوش دادن به فایلِ مسیر اصلی در متمم که درباره عزت نفس بود، باعث شد که این موضوع برام خیلی جدی‌تر از قبل بشه. می‌دونستم توش ضعف فراوانی دارم و خیلی جاها اونقدری که باید هوای خودم رو نداشتم و خیلی موقعیت‌های خوب رو به خاطر این قضیه از دست دادم. از اون موقع کم کم شروع کردم... تا رسید به همین یکی دو هفته اخیر... این بار سر کلاس، استاد یک جلسه رو کامل به موضوع عزت نفس، اعتماد به نفس، تفاوتشون و راه‌های تقویت هر کدوم اختصاص داد. شاید ملموس‌ترین مثالی که می‌تونست بزنه تا من بیش از پیش مصمم بشم که برای تقویتش کار کنم، جا موندن از ایستگاه اتوبوس بود! 

  • ساقی نبی لو

سادگی


یکی از چیزهایی که گاهی واقعاً خیلی ذهنم رو درگیر می کنه، روبه‌رو شدن با آدم‌هاییه که خیلی زرنگ‌بازی درمیارن، نه اینکه واقعاً زرنگ باشندها! خصوصاً در محیطِ کار خیلی اینجور آدم‌ها جلوت ظاهر می‌شن. تقریباً تمام ِ مواقع می فهمم که کسی می‌خواد سرم رو کلاه بذاره ولی انقدری که به روی خودم نمیارم، فکر می کنه واقعاً نمی فهمم که قصدش چیه. سرِ حساب‌کتاب کردن، سر مسئولیت‌پذیری‌ها و خیلی وقتای دیگه.

  • ساقی نبی لو