ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

دانشگاه برای من هرچند نقطه‌ی شروع خیلی از موفقیت‌هام بود اما یک جورایی انگار تبدیل به یک رنج بی پایان شده بود! یعنی انقدر خودم رو تو گردابش اسیر می‌دیدم که حس می‌کردم هیچ‌وقت ازش بیرون نمیام. حالا انگار جدی جدی داره تموم می‌شه... طی چند سال اخیر، شاید هیچ رویداد و روندی برام آزاردهنده‌تر از بازه‌ی زمانی دانشگاه نبود. 
تموم شدنش با اتفاقات زمان‌بری همزمان شد که نتونستم و نمی‌تونم یک دل سیر از حس و حالم بنویسم. فقط می‌دونم که احساس رهایی خوبی دارم، هرچند که 6 سال گیر کردنِ توش واقعاً منو به این باور رسونده بود که انگار هیچ‌وقت تموم نمی‌شه. هنوزم تهِ دلم نمی‌تونم با جرئت بگم تموم شد...
شلوغیای این روزا که تموم بشه، باید یه خونه تکونی حسابی در برنامه‌هام بکنم. کارها و اهدافم... برنامه‌هام و روابطم...

خوشحالم :)
شاید بیشتر بابت این که به حرف مشاورهام اعتماد کردم و تو نقطه‌ی اوجِ آشفتگی رهاش نکردم، ایستادم و ادامه دادم، هرچند بدون اغراق سخت‌ترین و پر استرس‌ترین روزهای زندگیم رو گذروندم.
شاید اگر به نقطه صفر برمی‌گشتم این راهو نمی‌رفتم ولی وقتی در دو قدمی ِ خط پایان ایستاده بودم، کنار کشیدن باعث می‌شد نتونم تو شرایط سختِ دیگه به خودم بگم تو تونستی، پس ادامه بده... بازم می‌تونی :)

  • ۹۸/۰۴/۱۶
  • ساقی نبی لو

نظرات (۱)

متن زیبای بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی