ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

ساقی نامه

مَطَلَب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست / که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز اَلَست

جدی تر از قبل

1.

شاید امسال اولین سالی بود که بعد از تولدم انقدر هنوز بهش فکر می‌کنم. بعد از گذشت 20 روز، هنوز شوکه‌ام.

راستش انقدری زندگی رو شوخی گرفته بودم که وقتی به خودم اومدم و دیدم که 25 ساله شدم، واقعاً حس عجیبی بهم دست داد؛ البته صادقانه اگر بخوام بگم، حس بدی پیدا کردم. انگار یهو باورم شد که واقعاً بزرگ شدم. واقعاً روزا و لحظه‌های خیلی جدی زندگیم رو دارم می‌گذرونم و از فکر اینکه به اندازه‌ی یک شخص 25 ساله، برای رشد و پیشرفت خودم تلاش نکردم، خیلی حس و حال غم‌انگیزی بهم دست میده.

  • ساقی نبی لو

راه‌های جدید

این روزها یک جورِ دیگه دارم قشنگیای زندگی رو حس می‌کنم. حقیقتش وقتی تو کلاس‌هایی که ثبت‌نام کردم حاضر می‌شم و با کلاسای دانشگاه مقایسه‌ش می‌کنم، واقعاً با خودم فکر می‌کنم ما چقدر از عمرمون رو اونجا تلف می‌کنیم. کارهای اساتید واقعاً خیلی ارزشمند و قابل احترامه و من اصلاً این رو زیر سوال نمی‌برم؛ بلکه فضای یادگیری و محتوای یادگیری منظورمه؛ محتواهایی که هیچ‌وقت بدردمون نخوردن و فقط مغزمون رو اشغال کردن.  کلاس‌های بی‌روح و بی‌نتیجه... بدون این که بشه ازشون در زندگی واقعی استفاده کرد.

  • ساقی نبی لو

رابطه ها

#برای_خود_نوشت smiley

- قواعد نگارشی رعایت نشده و ممکنه برای دوستان ِ نویسنده آزاردهنده باشه smileyheart

 

امشب داشتم پایِ تخته برای خودم انواع روابط رو مورد بررسی قرار میدادم. به یک سری نتایج رسیدم که البته جدید نیست ولی جدیه!

من روابط رو برای خودم به 5 دسته تقسیم کردم.

- خانواده

- عاطفی

- دوستی

- کاری

- آشنایی (در و همسایه، هم کلاسی و...)

  • ساقی نبی لو

خیلی وقتا پیش اومده وقتی در یک بحران کاری قرار گرفتم یا سرم خیلی شلوغ شده، کل کارای دیگه م رو تعطیل کردم و با خودم گفتم هر وقت این کار تموم شد میرم سراغشون. شاید همین اواخر (بعد خوندن کتاب هنر ظریف بی خیالی) به خودم اومدم که اصلا قرار نیست وضع تغییر کنه. من اگر قراره در مسیری که خودم دوسش دارم قرار بگیرم، دائما باید کار کنم و کار کردن هیچ وقت تموم نمیشه. نباید منتظر تموم شدن پروژه ها باشم تا برم سراغ یک تفریح یا کاری که دوسش دارم اما لزوماً به حرفه م مربوط نمیشه. 

قبلنا میخواستم سینما برم، می‌گفتم الان ذهنم درگیر یک پروژه ست

  • ساقی نبی لو

- دارم تلاش می کنم کارهای ضروری که مدت هاست پشت گوش انداختم (کارهایی شبیه گرفتن کارت ملی جدید!) رو پیگیری کنم.

- تصمیم گرفتم تا وقتی مطمئن نیستم که قراره با گوشی فیلم ببینم یا پادکستی رو گوش بدم، با خودم هندزفری به بیرون خونه نبرم. شاید برای خیلی ها قابل درک نباشه ولی حالم خیلی بهتر از قبل شده. به دلیل گوش دادن بیش از حد به موسیقی با هندزفری(حتی موسیقی های بسیار زیبا و سنتی از همایون شجریان و شهرام ناظری و...)، یک جورایی دچار اعتیاد بهش شده بودم و من جزء اون دسته افرادی‌ام که باید چیزیو از دسترسم دور کنم تا به اعتیادم برنگردم! خلاصه این که از این اقدام خیلی راضی ام و فعلا قصد دارم بهش ادامه بدم...

  • ساقی نبی لو

خونه جدیدمون

اواسط تیرماه بود که به خونه جدیدمون نقل مکان کردیم. وقتی قرار شد که خونه و زندگی سابقمون رو در شمال جا بگذاریم و مدتی در تهران ساکن بشیم، هنوز آپارتمان نشینی برای مادرم خیلی سخت بود. دو سال در یک خونه زندگی کردیم که حیاط تقریبا بزرگی داشت اما خب تنها نبودیم. صاحبخونه هم واحد بالامون بود. امسال به خونه‌ی تک واحدی نقل مکان کردیم. یک خونه‌ی قدیمی که یک اتاق هم در زیرزمین داره.

روز اولی که برای دیدن خونه اومدیم، این اتاق رو برای خودم نشون کردم. بقول بعضی‌ها شبیه اتاق ِ فرهاد در سریال شهرزاده! smiley

  • ساقی نبی لو

رویاهای نوجوانی :)

اول دبیرستان که بودم و در تب و تاب انتخاب رشته برای سال بعد، بین انتخاب همه‌ی رشته‌های موجود تردید داشتم! چون از هر رشته‌ای، چیزی بود که بهش علاقه‌مند باشم و همین انتخاب کردن رو برام سخت کرده بود.

از رشته تجربی دلم می‌خواست به سراغ داروسازی برم و از رشته ریاضی سراغ نرم‌افزار و از انسانی و هنر و فنی حرفه‌ای هم رشته‌هایی بود که خیلی دوسشون داشتم... نهایتاً چون میونه‌ی خوبی با ریاضی نداشتم (و البته بعدها فهمیدم که اشتباه فکر می‌کردم!) رفتم سراغ تجربی و نهایتاً با قبولی در رشته شیمی، خودم رو آماده کردم برای ادامه دادن در شیمی دارویی و رسیدن به آرزوم!

ولی به مرور زمان همه چیز خیلی تغییر کرد.

  • ساقی نبی لو

برای ادامه دادن

برای ادامه دادن پر از انگیزه و انرژی‌ام smiley

انگار هیچ وقت تو زندگیم انقدر آزاد و رها نبودم.

بعد سال‌ها، وقت ثبت‌نام در یک کلاس، دیگه نگرانِ کلاس‌های دانشگاه و امتحان و... نبودم. احساس کردم بالاخره از زندانی که برای خودم ساخته بودم، خودم رو رها کردم.

 

لذت‌بخش‌ترین قسمتِ زندگی شاید اینجاش باشه که وقتی واقعاً دلت گرفته و حس می‌کنی دچار توقف شدی، یادت میاد که شروعِ دوباره‌ی یادگیری‌، یه زندگی جدید رو بهت می‌بخشه. انگار دوباره متولد شدی.

و خوشحالم که همیشه و همه وقت بهونه‌ای برای یادگیری وجود داره.

 

تصمیم دارم در کنار برنامه‌ی جدیدم، پیگیری جدی  متمّم و نویسندگی رو دوباره شروع کنم. :)

 

  • ساقی نبی لو

Permanently

حدود 32 روز پیش تصمیم گرفتم که اینستاگرامم رو برای همیشه حذف کنم. یک جورایی برام تبدیل به یک خونه شده بود که نمی‌تونستم ازش دل بکنم. هرچند هنوز هم معتقدم که برای بعضی اهداف می‌تونست مؤثر باشه ولی من نهایتاً به این رسیدم که هیچ جوره برای شخصِ من، ضررهاش با فوایدش قابل مقایسه نیست، بنظر خودم روزای خوبی تصمیم به این کار گرفتم چون بخاطر امتحانات دانشگاه و کارام انقدری درگیر بودم که اصلاً بود و نبودش رو احساس نکردم و هنوز هم بعد 32 روز اصلاً حس نکردم چیزیو از دست دادم. جای خالیش حس نمی‌شه. انقدری فکر و ذهنم در مقایسه با قبل آزادتر شده که خیلی راضی‌ام از کاری که کردم. اون روز با خودم تصمیم گرفتم پل‌های پشت سرم رو خراب کنم تا هیچ‌جوره فکر برگشت به ذهنم خطور نکنه و حالا خوشحالم از تصمیم اون روزم.

  • ساقی نبی لو
دانشگاه برای من هرچند نقطه‌ی شروع خیلی از موفقیت‌هام بود اما یک جورایی انگار تبدیل به یک رنج بی پایان شده بود! یعنی انقدر خودم رو تو گردابش اسیر می‌دیدم که حس می‌کردم هیچ‌وقت ازش بیرون نمیام. حالا انگار جدی جدی داره تموم می‌شه... طی چند سال اخیر، شاید هیچ رویداد و روندی برام آزاردهنده‌تر از بازه‌ی زمانی دانشگاه نبود. 
تموم شدنش با اتفاقات زمان‌بری همزمان شد که نتونستم و نمی‌تونم یک دل سیر از حس و حالم بنویسم. فقط می‌دونم که احساس رهایی خوبی دارم، هرچند که 6 سال گیر کردنِ توش واقعاً منو به این باور رسونده بود که انگار هیچ‌وقت تموم نمی‌شه. هنوزم تهِ دلم نمی‌تونم با جرئت بگم تموم شد...
شلوغیای این روزا که تموم بشه، باید یه خونه تکونی حسابی در برنامه‌هام بکنم. کارها و اهدافم...
  • ساقی نبی لو